قیصر امینپور در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ درگتوند شوشتر در استان خوزستان به دنیا آمد.
وی در سال ۱۳۶۳ در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند .
دکتر قیصر امینپور، تدریس در دانشگاه را در سال ۱۳۶۷ و در دانشکاه الزهرا آغاز کرد. وی همچنین در سال ۶۸ موفق به کسب جایزه نیما یوشیج موسوم به مرغ آمین بلورین شد.
از وی در زمینههایی چون شعر کودک و نثر ادبی، آثاری منتشر شدهاست
طوفان در پرانتز
ظهر روز دهم
مثل چشمه، مثل رود
بی بال پریدن
به قول پرستو
آینه های ناگهان و...
وی سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶ در بیمارستان دی درگذشت. پیکر این شاعر در زادگاهش گتوند و در کنار مزار شهدای گمنام این شهرستان به خاک سپرده شد.
شعر زیر از آثار اوست:
پیش از این ها فکرمیکردم خدا خانه ای دارد میان ابر ها
مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس و خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور بر سر تختی نشسته با غرور
ماه ، برق کوچکی از تاج او هر ستاره ، پولکی از تاج او
هیچ کس از جای او آگاه نیست هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از این ها خاطرم دلگیر بود از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین خانه اش در آسمان دور از زمین
هر چه میپرسیدم ، از خود ، از خدا از زمین ، از آسمان ، از ابر ها
زود میگفتند : این کار خداست پرس و جو از کار او کاری خطاست
تا خطا کردی ، عذابت میکند در میان آتش ، آبت میکند
نیت من ، در نماز و در دعا ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه میکردم ، همه از ترس بود مثل از بر کردن یک درس بود
مثل تمرین حساب و هندسه مثل تنبیه مدیر مدرسه
تا که یک شب دست در دست پدر راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه ، در یک روستا خانه ای دیدم ، خوب و آشنا
زود پرسیدم : پدر اینجا کجاست ؟ گفت: اینجا خانه ی خوب خداست !
گفت : اینجا میشود یک لحظه ماند گوشه ای خلوت ، نمازی ساده خواند
گفتمش ، پس آن خدای خشمگین خانه اش اینجاست ؟ اینجا ، در زمین ؟
گفت : آری خانه او بی ریاست فرشهایش از گلیم و بوریاست
مهربان و ساده و بی کینه است مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی نام او نور و نشانش روشنی ...
تازه فهمیدم خدایم این خداست این خدای مهربان و آشناست
دوستی ، از من به من نزدیک تر از رگ گردن به من نزدیک تر
می توان با این خدا پرواز کرد سفره دل را برایش باز کرد