خانه ی فرزندان و شیرخوارگاه علی اصغر

مراکز بهزیستی،به عبارت دیگر خانه ی فرزندان ،از لحاظ مدیریت به دو صورت هیئت امنایی و دولتی اداره میشوند.که مراکز هیئت امنایی تحت مدیریت  برخی داوطلبان اصلح مردمی و مراکزی چون علی اصغر مستقیما تحت مدیریت و پوشش دولت میباشند که همچون تمام ارگان های دولتی معایب و مزایی دارد که در ذیل به طور خلاصه به آن می پردازیم .

مرکز علی اصغر از4 بخش مجزای شیر خوارگاه،مهد کودک ،خوابگاه بزرگسالان و قسمت اداری تشکیل شده است

شیرخوارگاه ،محل نگهداری کودکانی است که نه تنها نمیدانند از دنیا چه میخواهند بلکه نمیدانند دنیا چه نقشی را بر صفحه ی زندگی در انتظارشان نقش بسته است وجایی که هر از چند گاهی میبینیم مادرانی را که با زجه به آنجا می آیند و میان آن همه شیرخوار علی اصغر به دنبال شیرخوار خودشان میگردند و بار دیگر نظاره گریم که این کودکان به محض گرفتن دست و پایی از خالقشان میان این همه مادر به دنبال مادر خودشان میگردند واین چرخ ادامه دارد ودارد .تا علی اصغر هایی هست و کودکان شیر خوارش

و اما مهد کودک ،جایی پر از مداد و مداد شمعی و قیچی ،جایی پر از تاب و سرسره ودختر و پسر های معصوم و زیبا ،جایی پر ازمربیهای مهربان که با اینکه سخت کار میکنند هر روز باید ببینند ،کودکان 6 یا7 ساله ای، که تمام روز را با گریه شب میکنند و با وجود قیچی و کاغذ ،توان بر دست گرفتن و بریدن و خلق کاغذ پاره ای را ندارندو با وجود مداد و مداد شمعی، رنگی بر ساخته های خدا نمیکشند.شاید میپرسید چرا؟چون آفریدگار مقرر کرد که هر کودک یک مادر داشته باشد که قلم به دستش بدهد تا رنگی را در صفحه ی هستی بکشد و لی ما انسان ها مقرر کردیم که 20 کودک علی اصغر یک مادر داشته باشند و میخواهیم 20 رنگ به دنیا زده شود.

خوابگاه بزرگسالان علی اصغر، دنیایی کاملا متفاوت از دنیای قسمت های دیگر آن،دنیایی که ابتدای ورودش سوییت هایی را میبینیم که به جای  خوش آمد گویی  بر درشان نوشته شده "لطفا مزاحم نشوید"

فرزندان این خوابگاه از 10 سال هستند تا بالای 20 سال که به صورت اتاق های 2 یا 3 نفره در سوییت های مختلف زندگی میکنند .اساس رفتاری در مراکز از جمله علی اصغر بر این است که با استقلال فرزندان به خانه شدن مراکز تحقق ببخشند.و کار گروهی را برای داشتن خانه ای زیبا به فرزندان بیاموزند و لی هر روز میبینیم تنها و تنها تر شدن فرزندان خانه را و خالی و خالی تر شدن حیاط و سالن ورزش ی این خانه ی بزرگ را.

و اینجاست که ما بارانی ها میگوییم به امید فردایی که انسان ها بشنوند صدای خدا را که میگوید فرزندانتان را در خانواده ها قرار دهید به جای اینکه برایشان مرکزی بسازید تا شاید خانه یشان شود.

خانه ی فرزندان و شیرخوارگاه علی اصغر

مراكز بهزيستي بطور كلي از لحاظ مديريت و سر پرستي به دو بخش هيئت امنايي و دولتي تقسيم بندي مي گردند كه مراكز هيئت امنايي توسط جمعي از داوطلبان اصلح مردمي هدايت شده و مراكز دولتي از جمله خانه فرزندان دخترانه ی علی اصغر ،تحت سرپرستي مستقيم سازمان بهزيستي مي باشد.از اين رو تمامي معايب و مزاياييي كه ارگان هاي تحت مديريت دولت از آن برخوردار است را دارا مي باشد.

مرکز علی اصغر تشکیل شده از4 بخش مجزای شیر خوارگاه،مهد کودک ،خوابگاه بزرگسالان و قسمت اداری

شیرخوارگاه ،محل نگهداری کودکانی است که نه تنها نمیدانند از دنیا چه میخواهند بلکه نمیدانند دنیا برایشان چه میخواهد و گاه میبینیم مادرانی را که با زجه به آنجا می آیند و میان آن همه شیرخوار علی اصغر به دنبال شیرخوار خودشان میگردند و بار دیگر نظاره گریم که این کودکان به محض گرفتن دست و پایی از خالقشان میان این همه مادر به دنبال مادر خودشان میگردند واین چرخ ادامه دارد ودارد .تا علی اصغر هایی هست و کودکان شیر خوارش

و اما مهد کودک ،جایی پر از مداد و مداد شمعی و قیچی ،جایی پر از تاب و سرسره ودختر و پسر های معصوم و زیبا ،جایی پر ازمربیهای مهربان که با اینکه سخت کار میکنند هر روز باید ببینند کودکان 6 یا7 ساله ای را که تمام روز را با گریه شب میکنند و با وجود قیچی و کاغذ ،توان بر دست گرفتن و بریدن و خلق کاغذ پاره ای را ندارندو با وجود مداد و مداد شمعی، رنگی بر ساخته های خدا نمیکشند.شاید میپرسید چرا؟چون آفریدگار مقرر کرد که هر کودک یک مادر داشته باشد که قلم به دستش بدهد تا رنگی را در صفحه ی هستی بکشد و لی ما انسان ها مقرر کردیم که 20 کودک علی اصغر یک مادر داشته باشند و میخواهیم 20 رنگ به دنیا زده شود.

خوابگاه بزرگسالان علی اصغر دنیایی کاملا متفاوت از دنیای قسمت های دیگر علی اصغر،دنیایی که ابتدای ورودش سوییت هایی را میبینیم که به جای  خوش آمد گویی  بر در سوییت هایش نوشته شده "لطفا مزاحم نشوید"

فرزندان این خوابگاه از 10 سال هستند تا بالای 20 سال که به صورت اتاق های 2 یا 3 نفره در سوییت های مختلف زندگی میکنند .اساس رفتاری در مراکز از جمله علی اصغر بر این است که با استقلال فرزندان به خانه شدن مراکز تحقق ببخشند.و کار گروهی را برای داشتن خانه ای زیبا به فرزندان بیاموزند و لی هر روز میبینیم تنها و تنها تر شدن فرزندان خانه را و خالی و خالی تر شدن حیاط و سالن ورزش ی این خانه ی بزرگ را

و اینجاست که ما بارانی ها میگوییم به امید فردایی که انسان ها بشنوند صدای خدا را که میگوید فرزندانتان را در خانواده ها قرار دهید به جای اینکه برایشان مرکزی بسازید تا شاید خانه یشان شود.

 

نوشته شده توسط نرگس بنیاب

معرفی مرکز

خانه ی فرزندان علی اصغر

مراكز بهزيستي بطور كلي از لحاظ مديريت و سر پرستي به دو بخش هيئت امنايي و دولتي تقسيم بندي مي گردند كه مراكز هيئت امنايي توسط جمعي از داوطلبان اصلح مردمي هدايت شده و مراكز دولتي از جمله خانه فرزندان دخترانه ی علی اصغر ،تحت سرپرستي مستقيم سازمان بهزيستي مي باشد.از اين رو تمامي معايب و مزاياييي كه ارگان هاي تحت مديريت دولت از آن برخوردار است را دارا مي باشد .

فضای بزرگ مرکز ،وجود امکانات نسبتا مناسب ورزشی از جمله سالن سرپوشیده و زمین والیبال،و همجواری با قسمت اداری مزایایی است که سبب ارتقای سطح این مرکز ،نسبت به سایر مراکز دولتی شده است.

اما آن چیزی که بیشتر از همه نمایان است ،تعداد زیاد فرزندانی است که از مرکز رسالت(که در اصطلاح يك مركز قرنطينه است)به این مرکز آمده، و هر ساله جانشین فرزندان قدیمی میشوند .که این جانشینی  به دلیل نوع وضعیت زندگی فرزندان در علی اصغر،استقلال فرزندان ،وجود اختلاف سنی بالا در بین فرزندان مرکز و از همه مهمتر وجود اختلافات عظیم سطح تحصیلاتی که به دلیل عدم  توانایی تحصیل در اکثر فرزندان رسالت و برخی از فرزندان منتقل شده از مراکز دیگر دولتی بوده است ،اساس ضعف و سستی فرزندان این مرکز را در تحصیل ،اعتقادات مذهبی و... پایه گذاری میکند ،و گاها میبینیم که چگونه فرزندان نشاطشان را از دست میدهند ودرگیر افسردگی و شرایط بد زندگی خودشان چه در خانه ی فرزندان و چه در خانه  ی خانواده میشوند.

اینجاست که روزمردگی فرزندان را میبینیم ومییبینیم که چکونه تنهای تنها میشوند.

البته نبایدززحمات شبانه روزی مربیان را نادیده  گرفت، اما تعداد زیاد فرزندان ،داشتن سوییت های مستقل چند نفره،همه و همه باعث شده است که لزوم حظور اعضایی چون باران در بین فرزندان،جهت تدریس آنها و دادن روحیه و کمک به ارتقای سطح زندگیشان خود را به شدت نمایان کند .

 گروه باران در این مرکز تلاش میکند تا با استفاده از افراد متخصص در حل مشکلات تحصیلی و روانشناختی فرزندان یارای همکاران زحمت کششان در این مرکز باشند  و تا کنون به فضل الهی توانسته است تعامل مناسبی را با مدیران مرکز ایجاد کندو کارهای بزرگی را انجام دهد  ولی همچنان نیازمند همکاری بیشتر مدیران مرکز و مربیان فرزندان میباشد تا طرح های روان شناختی و مطالعه شده ی خود را اجرا کند.

باشد که به فضل اللهی این امرنیز مورد توجه مسوولین محترم وخیرین دلسوزان فرزندانمان قرار گیرد .وهمه دست در دست هم علی اصغری بسازند که دیگر نه کتابخانه ی خاک خورده و آرشیو شده به خود ببیند و نه حیاط و سالن خالی از فرزندان پر نشاط.   

دووووووووووووستای من.اییییییتوکی های عزززززززززززززززیز

دوستای من سلام

عید همه ی شما باز هم مبارک

یک عرض کوچیک دارم لطفا بخونید.

تمام مطالب را خوندم و تقریبا برای همه نظرم را گفتم ولی وقتی نظر های شما را میخوندم خیلی تعجب کردم.

ایتوکی های عزیز

اینکه برو بچه های ایتوک حرف ندارن و مطالبشون عالی که توش حرفی نیست .

ولی ایتوک ما با انتقاد ساخته میشه و پیشرفت میکنه .

بهتر یک مقدار نگاه منتقدانه بگیرید و نگران این نباشید که شاید دوستی از دوستای ایتوکی ناراحت بیشه.

ما قرار با ایتوک خودمون و دوستای کوچیک و بزرگمون را رشد بدیم.

مطمئن باشید هیچکس با تعریف و تمجید تنها رشد نمیکنه.و شاید بس که همه از همه ی مطالب تعریف کردید ارزش تعریف را هم پایین آوردید.

روی این حرفم فکر کنید و نظرتون را یا با اعمال نظرات جدید یا با دادن یک جوابیه بهم بگید.

به هر حال ما که آفتاب لب بومیم و همه ی چشم امید ایتوک شمایید

در آخر باید بگم.برو بچه های ایتوک خیلی خیلی باحالید.و همیشه همینطور بمونید

سخن تمام و زحمت کم.

تعطیلات خوش بگذره

خیلی خیلی خوشحالم .دوستای عزیز ایتوکی.ممنونم از اینکه تعطیلات ما را از یاد شما نبرد.من که حسابی تو تعطیلاتم. بهم حق بدید.

خدا وکیلی بعد از ۶ ماه حق دارم که برای دیدن دوستام و خوانوادم از کل ۱۳ روزم استفاده کنم .ولی منم با خانم محمدی صحبت کردم.و ایشون قول نوشتن متن را دادن.بازم پیگیری میکنم .

صفحه را دانلود کردم تا سر خوب بخونم و با حوصله نظر بدم.فعلا خداحافظ

اجتماعی

موضوع : باغ عباس

خاطره هفته

ششم فرودین بود که من و افسانه و مریم و با عمه و دختر عمه و پسر عمه ام به باغ عباس رفتیم در انجا که رسیدیم کفش هامون رو در آوردیم و بجاش دمپایی پوشیدیم رفتیم توی آب که بازی کنیم تا زانو توی آب بودیم وقتی که آب بازی کردیم یک دفعه گی  متوجه شدیم که مریم نیست خیلی نگران به دنبال مریم بودیم که دیدیم که جایی که خیلی گود بوده مریم روی یک سنگ توی آب ایستاده بوده سنگ از زیر پای مریم دررفته و مریم به زیر آب رفته بود اگر دیر می رسیدیم مطمئناً مریم زیر آب خفه می شد خداروشکر پسر عمم زود رسیده بود و مریمو از زیر آب بیرون آورده بود.  

اجتماعی

موضوع : سیزده بدر

خاطره هفته

ما با مادر بزرگم به خواجه مراد رفتیم در آنجا من و افسانه و مریم به زیارتگاه رفتیم و خریدهای لازم را انجام دادیم خیلی خوش گذشت تنها یک بدی داشت آن هم که ما مجبور شدیم به دلیل داشتن لوازم زیاد با نیسان به سیزده بدر بریم من و افسانه تنها از همین موضوع ناراحت بودیم اما خب خوب بود ساعت 10 که رفتیم 5/10 الی 11 رسیدیم اما وقتی که رسیدیم من و افسانه تا ساعت 5/2 ولگردی میکردیم وقتی هم که رسیدیم همه منتظر ما بودن که برای نهار بریم جاتون خالی کباب داشتیم و قرمه سبزی غدای مورد علاقه ی خودم خیلی روز خوبی بود اما فقط از همان نیسان خیلی خجالت می کشیدم الان هم که بهش فکر می کنم خیلی خجالت می کشم

اجتماعی

موضوع ترافیک

خاطره هفته   

سه ماه تعطیلی بود که با بابا و مامانم می خواستیم بریم حرم در بین راه بود که یکدفعه آقا جونم و دیدیم من هم خوش حال بودم بابام گفت بهاره پنجره رو باز کن بلند به آقا جون بگو سلام من هم قبول کردم رفتیم دور فلکه دور زدیم که به آقا جونم برسیم بابام سرعتش رو تندتر کرد وقتی رسیدیم کنار آقا جونم باز هم رد شدیم و چون ماشین ها یک طرفه می اومدن ما نمی تونستیم دنده عقب بگیریم باز هم مجبور شدیم دور فلکه دور بزنیم این دفعه سرعت معمولی بود وقتی رسیدیم کنار آقا جونم به جای این که به آقا جونم بگم سلام خودم از پنجره به بیرون آویزون کردم بعد از کلی جنگ و دعوا اوضاع آروم شد وسط ترافیک بودیم که یک پسر کوچولو داشت گل می فروخت هنوز ماشین نه ایستاده بود که بابام گفت برو یک شاخه گل رز بگیر و من هم هنوز که ماشین نه ایستاده بود در و باز کردم و باز هم دعوا شد اون روز فکر کنم عزرائیل به من نظر داشت.

اجتماعی

موضوع: جشن

خاطره هفته

چهارشنبه بود شور و حال عجیبی سراسر وجودم و فرا گرفته بود چون از دو سه روز قبل خونه رو از این به اون رو کردیم تازه روز چهارشنبه هم شلوغ بود هر جور بود تمیز شد خیلی خوشحال بودم رفتیم توی پیلوت و منتظر بودم تا دبیرهایی رو که دعوت کرده بودند بیان اما متاسفانه هیچ کدوم نیومدند اما در کل اون شب شب خیلی خوبی بود و به همه خوش گذشت و جاتون خالی بعد از دو روز پشت سر هم آبگوشت و اشکنه خوردن به خوردن یک چلوکباب دعوت کردیم. در ضمن او شب هم یک جور بانی بود تا من و افسانه و مریم بتونیم به مادر و پدرم کادویی دادیم ما حتی با مجری هم هماهنگ نکرده بودیم اما در کل همه خوشحال شدیم اون شب ما چند تا از بازیگرها را دعوت کردیم اما از شانس بد ما و بدبختی.

اجتماعی

موضوع : تحقیق

خاطره هفته

یک ماه پیش بود که با زهره و زهرا توی یک گروه پرورشی قرار گرفتیم من به مدت چهار هفته بود که خاله ام گفتم درباره ی قناعت تحقیق کنه خالم روز چهارشنبه قرار بود که برام بیاره به مدرسه تا من تحویل بچه ها بدم اما از شانس بد من شب قبل با خاله ام دعوا کرده بودم که او هم برای تلافی مردن تحقیق و به مدرسه نیاورد بعد از مدرسه یکراست به سراغ خاله ام رفتم و دلیل نیاوردن تحقیق را از او جویا شدم و از او خواستم همین الان تحقیق و بده اما خاله ام گفت داده به مامانم تا بیاره مامانم هم که برای خرید به بیرون از خانه رفته بود ساعت ده به خانه آمده بود و تحقیق من را همراه با کاغذهای دیگر به خاله ام داده بود و خاله ام دوباره به خانه اش رفت و خلاصه من از زهره و زهرا و امیدی عذرخواهی می کنم که نتوانستم تحقیق را به آن ها بدهم اما قول می دهم تا پنجشنبه ی دیگر بیاریم.