سلام دوستان ایتوکی.فکرکنم سایت راه افتاده دیگه میرین اونجا..امروزبه این مطلب برخوردم به قول صاحب وبلاگ شایدتکراری باشه اما اومده یک جواب گذاشته شایدخوندین...

ایمیل رسیده از خدا

 

 از خدا به انسان

 

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف

 

 بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا به بهونه ای ازم  تشکر کنی.

 

اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خوای بپوشی.

 

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند

 

دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام ؛ اما تو خیلی مشغول بودی.


 

 طرف تلفن رفتی و  به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

 


اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی ،شاید چون خجالت می کشیدی

 

که با من حرف بزنی ،حتی سرت را به سوی من خم نکردی.


 

 باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون می دیدی شام خوردی؛

 


و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،باز فکر می کنم خیلی خسته بودی.


 

بعد از آن که به اعضای خونوادت شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً

 

خوابیدی. احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.

 


من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را میکنی.من آنقدر دوستت دارم که هر روزمنتظرت

 

 هستم.منتظر یک سر تکان دادن، دعا، تفکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.

 
خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم 

 

منتظرت هستم؛ پر از عشق تو... و هنوز دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی...

 

                                                                                                          ۱                                                                                    دوستدار تو خدا

 

 

                                جواب آی کی یو به ایمیل خدا

 

 سلام خدا ،

 {این تیکه روخودم حذف کردم.مربوط به خودوبلاگ بود} 

جناب آقای خدا !!

 

من شنیدم سلام اسم خداست، ببخشید یعنی اسم شماست.

 

خب، دیروز صبح که از خواب بیدار شدم ،اگه نگام میکردی که میدونم همیشه نگام

 

 میکنی ، دیدی که اول به مامانم سلام کردم و گفتم : سلام مامان ؛

 

یعنی چی؟ خب یعنی قبل از اینکه حتی اسم مامانم - که قدر دنیا دوستش دارم -

 

رو بیارم ، اسم تو رو آوردم. و "سلام" این اسم زیبای تو اولین کلمه ای بود که به

 

 زبون آوردم.

 

وقتی داشتم به قول خودت این ور اون ور می دویدم که حاضر شم، و نمی تونستم

 

پیرهن سفیدم رو پیدا کنم وکلافه شده بودم؛ مگه نشنیدی با خودم گفتم : 

 

" ای خدا !! پس این پیرهن من کجاست؟؟ " این جمله  مسخره به نظر میرسه

 

ولی معنی داره. معنیش  اینه که ، من توی زندگی هر جایی ، حتی جاهای جزئی

 

 به بن بست میرسم، و همه درها به روم بسته میشه، اون وقت تو رو صدا میزنم

 

خب این یعنی اینکه من میدونم همه مشکلات به دست تو باز میشه عزیز!!!!

 

صبح که از خونه اومدم بیرون و یه نفس عمیق کشیدم و گفتم: به به چه هوایی!! 

 

 " به به " رو به کی گفتم؟ معلومه هوا رو و اکسیژن رو تو برامون مهیا کردی.

 

می بینی که من هی باهات حرف زدم. کمی انصاف داشته باش!!!!

 

یه چیز دیگه ؛ مگه بیرون اومدنی صدقه ندادم؟ درسته صد تومن پولی نیست؛

 

ولی خاستم اینجوری بهت  بگم  فقط تو میتونی منو ازبلاها حفظ کنی.

 

حتما ملائکه گزارش دادن که توی راه مدرسه هرچی زیبایی  طبیعت !!!دیدم ،

 

تیکه پروندم و گفتم وای !! چه جیگریه !! خدا چیکار کردی تو!!

 

خب این یعنی چی؟

 

یعنی اینکه فقط برام گناه نوشتند؟ خب اینو قبول دارم که گناه بزرگییه ولی شایداین

 

 این معنی رو هم میتونه بده که :   همه زیبایی ها از تو و مال توست .

 

از همه مهمتر چرا هر دفعه که گناه میکنم بعدش ناراحت میشم؟

 

چون میدونم تو بدت میاد. اینا برا ارتباطم بس نیست؟ که ور میداری ایمیل میزنی و

 

گله میکنی؟؟ اوس کریم!!

 

توی یک شبانه روز صدها بار هم بدون اینکه خودم متوجه بشم باهات صحبت کردم

 

و در ارتباط بودم. عیبش به اینه که همیشه به فکرتم ولی توجه ندارم ،

 

و غفلت وجودم رو گرفته.

 

یعنی به فکرت هستم ولی توجه ندارم که همیشه به فکرتم و تو هم پیش منی!!

 

این دفعه هم مثل همیشه دستم رو بگیر که :

 

 

توجه کنم به این که همیشه به فکرتم و تو با منی.

 

                                                                                                                                                                                        بنده غافل تو  

 

---قبل از آنکه سیب باشی تا افتادنت اندیشه ای را بالا برد. دانه سیب  باش .

 

که می تواند در دل خاک حرکت کند .تاریکی ها را بشکافد و رشد نماید .

 

 خود را به نور برساند. خاک تیره را ماده شیرین غذایی کند و به

 

درخت تنومند سیبی تبدیل شودکه از آن هزاران سیب تولید می

 

شود. فطرت تو کمتر از طبیعت دانه سیب نیست.

 


به شرطی که  حرکت را آغازکنیم!

بابا قانووووووووووووون

جالب بود

نميدونم جز كدوم كارگروه ميشه خلاصه با اجازه همون كارگروه

                                                                                                                                            قوانين عجيب وغريب

1.تقلب كردن درمدارس بنگلادش غيرقانوني است ودرصورت تقلب افرادبالاي15سال به زندان فرستاده ميشوند.

2.دركشورسنگاپورانداختن ادامس جويده شده بركف خيابان جريمه دارد.

3.درايالت ميامي امريكا؛تقليدكردن ودراوردن اداي جانوران ممنوع است.

4.درايالت ويكتورياي استراليا؛تنهامتخصصان برق اجازه تعويض لامپ رادارند.

5.دراريزوناي امريكا؛كشتن وشكار شترممنوع است

6...........

 

ايرانييم ديگه

با اجازه كارگروه طنز

اين مطلبوهمينجوري گذاشتم.قشنگ بود.

داستان ایرانی ها در بهشت و جهنم

 

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه؟ ما یک عده ایرونی توی بهشت داریم که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش نایک و آدیداس درخواست میکنن. هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' یا 'ب ام و' یا 'تویوتا لکسوز' جائی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقیه میفروشن. چند تاشون کوپن جعلی بهشت درست کردن و به ساکنین بخت برگشته جهنم میفروشن. چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت میکنن.

خانمهای ایرونی از غلمانها مهریه و نفقه میخوان. بعضی از اونها هم رفتن تو کار آرایش بقیه و کاسبی راه انداختن: موهاشون رو هزار و یک رنگ میکنن، تتو میکنن، ناخن میکارن و .......
هفته پیش هم چند میلیون نفر تو چلوکبابی ایرانیها مسموم شدن و دوباره مردن. چند پزشک ایرونی هم بند کردن به حوری ها که الا و بلا بیایید دماغاتونو عمل کنیم، گونه بکاریم،.......
 
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیها هم مثل بقیه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نیست! برو یک زنگی به شیطون بزن تا بفهمی دردسر واقعی یعنی چی!!!
 
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغام گیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بخش ایرانیان بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا مثل اینکه خیلی سرت شلوغه؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! میخوام خودمو بازنشست کنم. شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن!
تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!!
جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...
یک عده شون بازار سیاه مواد سوختی بخصوص بنزین راه انداختن.
چند تا پزشک ایرونی در جهنم بیمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبلیغ میکنن و این شدیدا ممنوعه.
چندتاشون دفتر ویزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر میکنن. بلیت جعلی یکطرفه بهشت هم میفروشن.
یک سری شون وکیل شدن و تبلیغ میکنن که میتونن پیش نکیر و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجدید نظر بدن.
چند تاشون که روی زمین مهندس بودن میگن پل صراط ایراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع میکنن که پل باید پهن تر بشه.
چند هزار تاشون هم هر روز زنگ میزنن به 118 جهنم و تلفن و آدرس سفارتهای کانادا و آمریکا رو میپرسن چون میخوان مهاجرت کنن.
هر روز هزاران ایرونی زنگ میزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی و اورژانس جهنم رو میخوان.
الان مراجعه داشتم میگفت ما کاغذ نسوز میخواهیم که روزنامه اپوزیسیون بیرون بدیم.
ببخش! من برم، بعدا صحبت میکنیم... چند تا ایرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و یخچال میفروشن... برم یه چماقی بچرخونم

بازي اماواقعيت باكلمات

 

#"نيمي از ليوان"خالي است..."دوقورت ونيمش"باقي است!

#"بي حوصله"...."بي حاصله"...

#درخواست ماهي از ماهيگير.."قلاب بگير"."بيام بالا"

#فرق شوذ"با "شعور"...عين است..

#"جوهروجود"...به از"جواهرموجود"...

#"دوست هاي خوبي "دارم..."خوبي ها را دوست "دارم..

#"ناخواسته "به دنيا مي اييم .."با خواسته"از دنيا ميرويم

#"دست كم"دو دست داريم..انها را"دست كم"نگيريم

#در كار خوب يا "جازديم"ياجارزديم"

#"پاسخگوي رفتار"..وسخنگوي افكار"خويش باشيم

#چون از خود"فراريم"..مدام "بي قراريم"

#با انتظار"كشيدن"..كسي "نقاش "نشد

#به"خاطرزندگي"ادامه ميدهيم...نه به "خاطره زندگي"

#"كله اي" كه كار ميكند..نسبت به بقيه"سر "است

#چون خدا "دردل بود"...احتياجي به "درددل نبود"

#براي تغييرنگاه..."چشم شويي"و"چشم پوشي"لازم است

 

واما اين است مطلب روانشناسي

 

<<انسان هرچه دربيرون خودبه دنبال ان ميگردددر درونش وجود داردفقط بايدكمي تمركزخودش راپيداكند>>

ايستگاه تغييروتحول در افكار؟!!

سلام دوستان.اتوبوس تغييروتحول رسيد.هركسي اماده تغيروتحول هست لطفاسريع سوارشود.كه ميخواهيم حركت كنيم.دوستان اماده ايد؟پس پيش به سوي مقصدمان يعني رسيدن به انچه كه ميخواهيم:-)

خوش امديد

مسافران عزيز.حركت كرديم به سوي تغييركردن.پس بايد كارهايي را انجام دهيم از جمله دور ريختن افكار منفي موجوددرذهنمان!!اگر ميگوييد((تغييرخيلي سخت است.فراموش كردن سخت است...))باهم اين جمله را فرياد ميزنيم((هم اكنون براين باورم كه تغييربرايم اسان است))تاذهنمان باوركندكه ميخواهيم تغييركنيم.افكاروانديشه مانندقطرات اب هستند.يك فكرمساوي يك قطره اب.وبه خودي خودچندان مفهومي نداردوقتي انقدراين فكرمان را تكراركنيم متوجه لكه اب ميشويم پس ميبينيم كه ميتوانيم دريا واقيانوسي را بوجود اوريم با افكارمان!!

چندسوال كه همه هم اكنون دردرونمان به ان جواب ميدهيم:

اقيانوس افكارم چگونه است؟مثبت يا منفي؟ميخواهم چگونه باشد؟..

انسان طالب زيبايي وخوبي است پس بياييم بايكديگر اقيانوس درونمان رامثبت وزيباتروانطوركه دوست داريم تغييردهيم.

در اين سفروتغييروحتي زندگي نبايدبه كسي وابسته و از كسي انتظاركمك داشته باشيم فقط پروردگاروقدرت اوست كه درونمان جاريست پس با توكل به او شروع ميكنيم و به او تكيه ميكنيم.ما متولد شده ايم تا بزرگي روح خود را اشكار كنيم.پس با توكل به او ادامه ميدهيم.

در كتابهايمان هميشه خوانده ايم براي هر معلولي علتي هست.پس هيچ چيز اتفاقي نيست.همه افكارماتبديل به واقعيت ميشوند.افكارمان افريننده اند.پس هميشه درباره چيزهايي كه طالبش هستيم مي انديشيم نه انچه كه خواستارش نيستيم.

<<هركس خودجهان خودراميسازدهمانطوركه پيش ميرود>>

ميخواهيم خلقت فكر داشته باشيم پس:

گام1=طلب كردن:انچه را ميخواهيم طلب ميكنيم؛براي اين طلب كردن نياز نيست كلماتي بر زبان بياوريم چون كائنات هستي به كلمات افكارما پاسخ ميدهندنه كلمات جاري از زبانمان.هركدام از ما برگه اي برميداريم وروي ان مينويسيم1.چيزهايي كه داريم وشكرگذارش هستيم2.دو.ست دارم چه چيزهايي داشته باشم.خيلي جالباست مانند يك كاتولوگ ورق ميزنيم ونگاه ميكنيم كه اري من اينها را دوست دارم وخوشحالم از داشتنش وميخواهم اينهاراداشته باشم وبه جهان سفارش ميدهم.به همين راحتي.

گام2=جواب دادن:حال كائناتندكه اين بارسفارش ماراپاسخ ميدهند.اين راباوردارم كه همه كائنات تغييرميكندبه خاطر خواسته من؛كائنات شكل ميگيردبه ان صورتي كه خواستهمرا پاسخ دهد.من به اين نمي انديشم كه چطورخواسته من براورده ميشودچون به نيرويي عظيم تكيه كرده ام وميدانم همه چيز در دستان تواناي اوست؛يك قدم ديگرباقي است وان قدم3 است...

قدم3=دريافت:بايد خودمان را هم جهت با خواسته يمان بكنيم!يعني انچه را طلب كرده ايم را واقعا بخواهيم وحتي قبل از انكه بدستش اوريم حس داشتنش راداشته باشيم.پس در گام1هنگام نوشتن خواسته يمان نبايد بگوييم اي كاش؛اگر...نبايد احساس ياس وترس وعصبانيت بكنيم.چون انوقت است كه خواسته خودراپس گرفته ايم.همه چيز وابسته به احساسي هست كه داريم.وشروع به پيش بردن افكارمان ميكند.برمبناي احساسي كه برايمان بوجوداورده است كم كم با ان خواسته يكي ميشويم وحال خواسته درزندگي ما پديدار ميشود.اين خلقت تفكر است.

درانديشيدن نبايدتنهابه حال خودانديشيديعني نبايدفقط به چيزي كه الان هستيم بينديشيم چون همان باقي خواهيم ماندوهمينها را فقط جذب خواهيم كردپس به بلنداي افكارمان به رواز در مياييم وانچه را ميخواهيم طلب ميكنيم

حضرت علي(ع)ميفرمايند:مراقب افكارت باش كه به گفتارت تبديل ميشود

و مراقب گفتارت باش  که به رفتارت تبديل ميشود

 و مراقب رفتارت باش که به شخصيتت تبديل ميشود

و مراقب شخصيتت باش که به سرنوشتت تبديل ميشود.

                            """"من هرروزوهر لحظه واز هر حيث واز هر جهت بهتروبهترميشوم"""""

حال به مقصدرسیدیم باتحولی جدیددرزندگیمان وتفکرمان.

پیروز باشید

جملات

  1. .من فکر می کنم که پشت همه ی تاریکیها شفافیّت شیری حیات نهفته است.این راز را از حفره ی ماه و روزنه های ستارگان دریافته ام.

    2.برای رهائی از گذشته با خود بخوان :من بازتابی از خاطراتم هستم. من جهانٍ در حالٍ گذار هستم.من جهانی هستم که در شرف زاده شدن است! من میخواهم که دویاره متولد شوم .. اینبار جوری دیگر...

    3.خدا به هر کس اندازه توانایی اش آرزو می دهد پس اگر آرزوی بزرگی داشتی بدان توان رسیدن به آن هم به تو داده شده

    4.چه انتظار عجیبی!تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی !عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت
    چه بی خیال نشستیم نه کوششی نه وفایيفقط نشسته و گفتیم :خدا کند که بیایی ...

    5.اگر تو را نداشتم فراق بی وصال بود حکایت جدائیم ز محضرت مدام بود ، اگر تو را نداشتم حسین سرورم نبود چگونه بی امام عشق ، عشق را دوام بود

    6.می دونی دلیل خسوف وکسوف چیه؟ماه و خورشید برای دیدنت دوا می کنند

    7.از یه نفر می پرسن پرچم دزدان دریایی. چه معنی داره؟میگه:خوردن کله پاچه تو دریا ممنوع

    8.هرروز برای آمدنت دعا می کنیم وبرای نیامدنت کارهای بسیار

    9.گاهی خداوند درهارامیبنددوپنجره ها را قفل میکند،زیباست که فکرکنیم شایدبیرون طوفان است ومیخواهد ازما محافظت کند.

    10.خدایا کمکم کن تادرهایی که به سویم می گشایی ندانسته نبندم وکمکم کن درهایی که به رویم می بندی به اصرارنگشایم .خدایاسپاس 

    11.وقتي كه عميقترين باورهايتان را در زندگي تغيير دهيد.زندگي شماهم به همان ترتيب تغييرميكند

    12.هرچه بيشترعشق بورزيد.عشق وشورزندگي بيشتري به شماروي خواهد اورد

    13.تو به اين دنيا امدي تا چيزي ارزشي ومعياري رابه اين دنيااضافه كني

    14.وقتي چيزي را ازدست ميدهيددرس گرفتن از ان را ازدست ندهيد

    15.ان سوي ناكامي ها.خدايي است كه داشتنش جبران همه نداشتنهاست

    16.چيزهايي را كه بايد شكرشان را به جاي اوريدبشماريد.نه مشكلاتتان را.

    17.خوب ديدن ونيكوگفتن هنراست

    18. انچه كه يك انسان تمام روز را به ان مي انديشدشخصيت او را شكل ميدهد

     

شما عظیمتراز انی هستید که می اندیشید

                                             "به نامش به یادش در پناهش"

سلام.لطفا متنوکامل بخونید ونظر بذارین.ممنون

 

قدرت ايمان وباور

شماانچه را كه ميبينيد باورنميكنيد بلكه ان چيزي را ميبينيد كه قبلا به عنوان يك باور انتخاب كرده ايد.

                                                                اكسيژن

مردي شبي را در خانه اي روستايي ميگذراند وپنجره هاي اتاق باز نميشد نيمه شب احساس خفقان كرد ودر تاريكي به سوي پنجره رفت نميتوانست انرا باز كند با مشت به شيشه پنجره كوبيد وهجوم هواي تازه را احساس كرد وسراسر شب را راحت خوابيد صبح روز بعد فهميد كه شيشه ي كتابانه اي را شكسته است وهمه شب پنجره بسته بوده است اوفقط با فكر "اكسيژن" اكسژن لازم را به خود رسانده بود.

قدرت تجسم خلاق

هربذر انديشه كه درذهن كاشته يا اجازه داده ميشود كه در ان بيفتد وريشه بگيرد هم جنس خود را توليد ميكند انديشه هاي نيك ميوه هايي نيك وانديشه هاي پليد ميوه هايي پليد به بار مي اورند                      

                                                       شما يك كشاورزيد

 اعتقاد به چيزهايي كه ديده نميشوند يكي از سخت ترين مجادله هاي زندگي است يكي از بهترين روشها براي درك معناي "اعتقاد"اين است كه مانند يك كشاورز فكر كنيد.خيال كنيد كشاورزي هستيد كه هنوز زمان كاشت محصول را به پايان نرسانده ايد در مزرعه تان مي ايستيد و خاكهاي زير كاشت خود را زير نظر ميگيريد در ان حال نتايج بسيار كوچكي را كه حاصل زحماتتان بوده است را ميبينيد ووسايل كشاورزي وتخم گياه كود وزمان بسياري را براي اين كار صرف كرده ايد.

تنها چيزي كه ميبينيد تكه زميني است كه با گاو اهن شخم زده ايد اما ميدانيد كه در زير خاك چيزهايي در حال رشد هستند كه ديده نميشوند و در همين حال ميدانيد كه اگر پرورش دادنن خاكتان را ادامهدهيد با گذشت زمان چيزهايي وارد ميدان خواهند شد كه نهايت ارزويتان بوده است.

"اعتقاد"از لحظه اي كه كاشت محصول را به پايان رسانده ايد تا زماني كه اولين محصول از خاك بيرون بيايد فقط يك روش است اعتقاد.اعتماد كردن به صبر و قدرت هاي ديده نشدني كه تخمها را به گياه تبديل ميكند را ايجاب ميكندشما كشاورز خاكي هستيد كه به ان نام زندگي را داده ايد بايد تخمهاي تازه و باكيفيت بكاريد عقايد ثابت را رها كرده نسبت به خودتان صبور بوده و تخمهايي را كه كاشته ايد بايد تقويت كنيد در اين ميان اگر شخصا مسوليت كاشتن تخمهاي خود را بر عهده نگيريد باز هم چيزهايي درخاك شما رشد خواهند كرد كه مايل به انها نيستيد.علفهاي وحشي ويا احتمالا بدتر از ان گياهي كه به ديگري اجازه كاشت ان را داده ايد.

ذهن ما به يك قطعه زمين شباهت دارد:

بايد انرا بكاريم= با ايده //ابياري كنيم= با مطالعه//كود بدهيم= با مراجعه به ديگران// ضد افت بزنيم= با پذيرش انتقاد

تا بهترين محصول را برداشت كنيم

 

قدرت مثبت انديشي

تلخي گفتار بر من زندگي را تلخ داشت      لب ز حرف تلخ شستم غوطه درشكرزدم         "صائب تبريزي"

                                       موهبتهايت را بنگر نه محدوديتهايت را"

 امروز در اتوبوس دختري را ديدم با موهاي طلايي به او غبطه خوردم.خيلي بشاش به نظر ميرسيدهنگام پياده شدن در راهرو اتوبوس ميلنگيد او فقط يك پا داشت وبا عصا راه ميرفت اما هنگام عبورلبخند ميزد .اوه.خدايا مرا به خاطر گله هايم ببخش من دوپا دارم دنيا از ان من است

توقف كردم تا ابنبات بخرم جواني كه انرا ميفروخت خيلي سرش شلوغ بود با او صحبت كردم وهنگامي كه اورا ترك كردم گفت مرسي.شما خيلي مهربان هستيد از صحبت با افرادي مثل شما لذت ميبرم من نابينا هستم اوه.خدايا مرا به خاطر گله هايم ببخش من دو چشم بينا دارم دنيا از ان من است

مدتي بعد وقتي در طول خيابان پياده ميرفتم كودكي با چشمان ابي ديدم ايستاده بود وبازي ميكردديگران را تماشا ميكردلحظه اي توقف كردم وگفتم عزيزم تو چرا با انها بازي نميكني بدون انكه عكس العملي نشان دهد رو به رو را نگاه ميكرد فهميدم كه او نميشنود اوه.خدايا مرا به خاطر گله هايم ببخش من دو گوش شنوا دارم دنيا از ان من است

با پاهايي كه مرا به هركجا ميبرند// با چشماني كه ميتواند طلوع خورشيد را نظاره گر باشد// با گوشهايم كه چيزهايي را كه بايد بدانم ميشنود

اوه.خدايا مرا به خاطر گله هايم ببخش// من سلامت هستم دنيا از ان من است

 

قدرت رويا وهدف

يگانه مكاني كه روياهايتان در انجا ناممكن ميشودذهن شماست "هلن كلر"

                                                           نجار يا قاضي

اورده اند كه نجاري هنگام ساختن يك صندلي كه به يكي از قضات متعلق بود اهتمام زيادي ميكرد ودر استحكام ان سعي بسياري داشت كسي به او گفت اين اندازه دقت و موشكافي براي چيست گفت براي اينكه ميخواهم روزي بر ان بنشينم عاقبت نيز چنين شد.چه انكه نجار مذبور شروع به خواندن علم حقوق كرد وپس از مدتي به منسب قضاوت رسيد براي اثبات اينكه انسان در اراده اش ازاد است محتاج هيچ برهان ومنطقي نيستيم زيرا هر انساني به طور فطري احساس ميكند كه مختار و ازاد خلق شده است انسان ورقه كاغذ نيست كه اب رودخانه به هرجايي كه خواست بكشاند بلكه انسان شناري است ماهر كه ميتواند با دودست "اراده"و"اقدام"در درياي بيكران زندگي به هرطرفي كه خواست شنا كند.

 

قدرت عشق

هرگاه نابينايي.معلولي رابرپشت نهد عردوميتوانندبه پيش روند.

                                                    از رقابت تا رفاقت

فرض كنيد كه من شمارابراي مچ انداختن به مبارزه ميطلبم.براي زور ازمايي 60ثانيه وقت در نظر گرفته شده است وداور به فردي كه مچ طرف مقابل را كاملا پايين بياورد يك سكه ده سنتي جايزه ميدهد.

فرض كنيم كه من بي درنگ مچ شماراپايين اورده وبرنده سكه شوم اما به جاي مغلوب كردن مجدد شما دستم را شل كنم و اجازه دهم كه شما هم دستم را بخوابانيد وبرنده شويد در دور دوم شما مقاومت ميكنيد و عضلات بازويتان سفت ميشود و به خاطر تمركز ابروهايتان رادر هم ميكشيد اما در اوج تلاش ناگهان به خاط مي اوريد كه هر دوي ما در حال حاظر يك سكه ده سنتي داريم.

اگر شما هم به من مجال دهيد برده شوم هر دوي ما به پيروزي هاي بيشتري دست ميابيم.بنابر اين به اتفاق كار ميكنيم و به سرعت دستهاي يكديگر را ميخوابانيم ودر ظرف 60ثانيه به جاي اينكه يكي از ما سكه ده سنتي ببرد هر دو نفر ما به طور جداگانه سه دلار برنده ميشويم.

مثال فوق ارتباط برتده-برنده را به نمايش ميگذارد.تقريبا در هر موقعيتي همكاري از رقابت سازنده تر است.ارتباط برنده -برنده به منزله الاكلنگ است.يك بار شما بالا هستيد و بار دوم من.منظور اين نيست كه به نوبت ميبازيم تا ديگري هم برنده شود.منظور اين است كه يك لحظه شما در راس قرار ميگيريد ودر دقيقه بعدهردو در اين موقعيت هستيم.

بين ما قابليتهايي وجود دارد كه اگر با هم كار كنيم دستاوردهاي مشتركمان از جمع دستاوردهايي كه به تنهايي ميتوانيم كسب كنيم به مراتب بيشتر است.

 اموزه هايي براي بهتر زيستن

بگذاريد چنان در زيستن كوشش كنيم كه در هنگام فرا رسيدن مرگ كساني كه جنازه مارا ميبينند اظهارتاسف كنند.

                                                           خط فاصله

سخنان مردي را نقل ميكنم كه در مراسم تدفين دوستي سخن ميگفت او به تاريخهاي حك شده روي سنگ قبر اشاره كرد از تولد..تا مرگ.

ابتدا تاريخ تولدش را به خاط مي اورد و از تاريخ بعدي با اشك ياد كرد.اما گفت "انچه بيش از اين دو اهميت دارد خط فاصله ميان اين دو تاريخ است(1934-1998)ان خط فاصله نشان دهنده دوراني است كه روي زمين زندگي كرده اي واكنون فقط كساني كه اورا دوست داشتند ميدانند كه ان خط كوتاه چقدر مي ارزد"

مهم نيست چقدر دارايي داشته باشيم اتومبيل..خانه..پول نقد...مهم اين است كه چطور زندگي كنيم و چقدر ديگران را دوست بداريم.مهم اين است كه ان خط فاصله را چطور بگذرانيم.

پس به اين خط طولاني و دشوار فكر كنيد...ايا در اين مسير چيزي هست كه بخواهيد تغييرش دهيد؟زيرا هرگز نميدانيد چه مدت زماني برايتان باقي است تا انرا اصلاح كنيد.كاش ميتوانستيم سرعتمان را كم كنيم تا بفهميم چه چيزي حقيقي وچه چيزي واقعي است.

وسعي كنيم بفهميم ديگران چه احساسي دارند.وديرتر به خشم بياييم وبيشتر قدرداني كنيم.اطرافيانمان را دوست بداريم خيلي بيشتر از گذشته اگر به يكديگر احترام بگذاريم و به هم بيشتر لبخند بزنيم....ويادمان باشد كه اين خط فاصله ي ويژه ممكن است خيلي كوتاه باشد.

ودر نتيجه وقتي درباره شما ميگويند واعمال زندگيتان را بازگو ميكنند به نحوه اي كه خط فاصله اتان را گذرانديد مباهات كنيد.

 

 

شکرستان

 

سلام دوستان.این مطلب ازنوشته آ.حسینی است مثل اینکه کاربریشون به مشکل برخورده من به نیابت از ایشون در وبلاگ قرار دادم.

متن طنز

"

                                                            نامه مادر صمد

صمد جان سلام! ما اینجا حالمان خوب است.امید وارم توهم آن جا حالت خوب باشد . این نامه رامن میگویم وجعفر خان کفاش هم برایت می نویسد . بهش گفتم که این حسن ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته ونمی تواند تند تند بخواند ، آروم آروم بنویس که پسرم

راحت نامه رابخواند و عقب نماند .

وقتی تو رفتی ماهم از آن خانه اسباب کشی کردیم . پدرت توی صفحه ی حوادث خوانده بود که بیشتر اتفاق ها توی 10

کیلومتری خانه ی ما اتفاق می افتد ،ماهم 10کیلو متراینورتراسباب کشی کردیم . این جوری دیگه لازم نیست که پدرت هر

روزبیخودی پول روزنامه بدهد .آدرس جدید هم نداریم ... خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست .  پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده واین جا نصب کرده که دوستان وفامیل اگه خواستن بیان این جا به همون آدرس قبلی بیان .

آب وهوای این جا خیلی خوب نیست . همین هفته پیش دوبار بارون آمد . اولیش چهارروز طول کشید دومیش سه روز ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید .

صمد جان ! آن کت شلوار نارنجی که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم . ان دکمه فلزی ها پاکت را سنگین می کرد ، ولی نگران نباش دکمه هارا جدا کردم وجداگانه توی کارتون مقوایی برایت فرستادم .

پدرت هم که کارش راعوض کرده،میگه هر روز 800،900 نفر آدم زیردستش هستن.از کارش راضیه. الحمدا...هر روز صبح میره سر کار توی بهشت زهرا،چمن های اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.

ببخشید معطل شدی،جعفرخان کفاش رفته بود دستشویی ،الان برگشت.

خواهرت هم امروز صبح مادر شد.هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره.فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره بسلامتی عمو شدی یا دایی.

راستی حسن آقا هم مرد!مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن.حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبر میکند نفس کم آورد و مرد!شرمنده...

همین دیگه ...خبر جدیدی نیست.

                                                                                                                         قربانت مادرت

راستی صمدجان خواستم برات یه خرده پول پست کنم ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود واین نامه را برایت پست کرده بودم."

 

سوال

 

دوقلوهای روانشناسی

 

باعرض معذرت از دوستان عکسها "اپلود" نشد.ایشالدوباره میذارم اصل نتیجه گیریشه

به تصویر الف نگاه کنید بادقت!

حالا من 4سوال درمورد این مربع میپرسم

آماده ای؟

بخش سفیدمربعaرابه دو قسمت مساوی تقسیم کن

(جواب)البته که شما حل کردی!

بخش سفید مربعbرا به 3قسمت مساوی تقسیم کن!

ادامه بده سخت نیست!!

(جواب)جواب را میدونید!خوب!!!

بخش سفیدمربعcرابه4قسمت مساوی تقسیم کن!

سخته؟  بله درسته!!ادامه بده تو میتوانی!!

(جواب)توانستی حل کنی؟

آماده باش برای سوال اخر

ناحیه سفید ناحیهdرابه 7قسمت مساوی تقسیم کن

رکورد جهانی7ثانیه است!!

زودباش دیگه!

(جواب)سخت بود؟!!!

باید توجه داشت که چگونه مغزما به سادگی شرطی میشود.درسی که باید اموخت

اغلب ذهن ما درمحیط اطراف چنان شرطی میشودکه نمیتوانیم حتی چیزهای واضح را هم ببینیم.

برای سردردساده به پزشک متخصص مراجعه میکنیم تشخیص از میگرن ومسائل عمیقتر اغاز میشود.

به نظر ما مسائل چنان پیچیده است که انگار درتله ای افتاده ایم ما نیز در ارتباطات خوددچار چنین وضعیتی هستیم وانها را پیچیده میکنیم.

درزندگی ساده باش!

بزرگی هر شخص به سادگی اوست!!