عنوان ندارد!

سلام.خسته نباشید.

اول از همه یه عذر خواهی بکنم از همتون به خاطر تاخیر زیادم بابت مطلب.سرم این مدت خیلی شلوغ بود ولی دلیل بر این نمیشد که دیر مطلب رو بدم و به این خاطر از همتون عذر میخوام و امیدوارم دیگه تکرار نشه!

موفق و بارانی باشید و بارانی بمونید.

ذوالقرنین

سلام تو این شماره و تو این قسمت میخوام از یک شخصیت تاریخی براتون بگم و باهاش آشناتون بکنم.تو کتابای تاریخ مدرستون تا حالا اسمش رو چند باری خوندین ولی به این نام که براتون میگم نمیشناسینش و مطمئنم بعد از خوندن این مطلب مثل من افتخار میکنین که یک ایرانی هستین و همچین گذشته تاریخی دارین این شخصیت 500 سال قبل از میلاد مسیح زندگی میکرده،الان 2010 سال از میلاد مسیح میگذره یعنی حدوده 2510 ساله پیش و اسمش ذوالقرنین هست.این مطلب رو از دست ندین و حتما بخونینش!

ذوالقَرنَین واژه‌ای است عربی به معنی دارنده دو شاخ، دو سده یا صاحب دویست سال. ذوالقرنین یکی از شخصیت‌های قرآن، تورات وانجیل است. بر اساس قرآن، ذوالقرنین، سه لشکر کشی مهم داشت نخست به غرب، سپس به شرق، و سرانجام منطقه ای که در آن یک تنگه کوهستانی وجود داشت، او مرد مومن و موحد و مهربانی بود واز طریق عدل و داد منحرف نمی شد و به همین جهت مشمول لطف خدا بود، او یار نیکوکاران و دشمن ستمگران و ظالمان بود و به مال و ثروت دنیا علاقه ای نداشت، او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز قیامت، او سازنده سدی بود، که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شده است و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده است.

آیات 84 تا 98 سوره کهف  در مورد این شخصیت آمده است:

 ای رسول از تو در باره ذوالقرنین می‌پرسند پاسخ ده که من به زودی حکایت او را برای شما خواهم گفت «83»

ما او را در زمین توانایی و قدرت بخشیدیم و راه رسیدن به هر چیزی را به او نشان دادیم «84»

او هم از راه حق پیروی کرد و به راه افتاد «85»

تا هنگامیکه در مسیر خود ذوالقرنین به مغرب رسید جایی که خورشید در دریا غروب میکرد چنین دید که در چشمه ی آب تیره ای غروب میکند و آنجا قومی را یافت که کافر بودند،ما به ذوالقرنین دستور دادیم که تو درباره این قوم یا قهرو عذاب کن اگر ایمان نیاوردند یا لطف و مرحمت کن اگر ایمان آوردند «86»

ذوالقرنین گفت:اما هر کس ستم کرده او را به کیفر خواهم رساند و سپس هم که بعد از مرگ بسوی خدا باز گردد و خدا او را به عذابی سخت کیفر دهد «87»

و اما هر کس که ایمان آورد و کارهای شایسته کند، اجری نیکو دارد ما هم امر را بر او سهل و آسان گیریم «88»

باز به راه افتاد «89»

تا آنکه به مشرق رسید آنجا قومی را یافت که میان آنها و آفتاب پوششی را قرار ندادیم(لباس و خیمه و مسکن که از حرارت خورشید سایبان کنند نداشتند) «90»

هم چنین بود و البته ما از احوال آن کاملا با خبر بودیم  «91»

بازهم به راه افتاد(از جنوب به سمت شمال سفر را ادامه داد) «92»

تا رسید میان دو سد(دو کوه بین دو کشور در شمال یا جنوب انتهای خاک ترکستان)آنجا قومی را یافت که سخن نمی فهمیدند «93»

آنان(مردم ستم دیده آن محل)گفتند:ای ذوالقرنین بدان که قومی به نام یاجوج و ماجوج پشت این کوه فساد و خونریزی و وحشیگری بسیار میکنند آیا چنانکه ما خرج آن را به عهده گیریم سدی میان ما و آن ها میبندی؟که ما از شر آنها آسوده شویم؟ «94»

ذوالقرنین گفت:توانایی و ثروتی که خدا به من عطا فرموده از هزینه شما بسیار بیشتر است و نیازی به کمک مادی شما ندارم اما شما به من با زور بازو کمک کنید تا سدی محکم برای شما بسازم که به کلی مانع از دستبرد به شما شود «95»

و گفت قطعات آهن بیاورید آنگاه دستور داد که زمین را تا به آب بکنند از عمق زمین تا بین دو کوه از سنگ و آهن دیواری بسازند و سپس آتش افروزند تا آهن گداخته شود آنگاه مس گداخته بر شیارهای آن آهن و سنگ ریختند «96»

از آن پس آن قوم(یاجوج و ماجوج) نه هرگزتوانستند سد را بشکنند و نه به بالای آن بروند(از سد نتوانستند عبور کنند) «97»

ذوالقرنین گفت: این قدرت و توانایی بر بستن سد از لطف و رحمت خدای من است و آنگاه که وعده خدا فرا رسد(که روز قیامت یا ظهور حضرت قائم است)آن سد را متلاشی گرداند و البته وعده ی خدا محقق و راست خواهد بود «98»

خوب حالا فکر میکنین این شخص با توصیفاتی که ازش گفتم و آیاتی که از اون در قرآن اومده کی میتونه باشه؟

نمیخواد خیلی فکر کنین خودم میگم: کوروش از پادشاهان دوره هخامنشی که تو کتاب های تاریخی مدرستون فقط اسم و سلسلش رو براتون گفته بودن،شاید لازم نبوده از تاریخ و گذشته پر افتخارتون بیشتر بدونین چون اصل تاریخی که شما باید بدونین دوره پادشاه های فاسد و بی لیاقت و خائن قاجاره نه اشخاصی امثال کوروش که در تاریخ ما هم کم نیستند!!!

ولش کنین از کوروش بزرگ بگم براتون

کوروش ملقب به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر : ‎‎‎‎‎‎‎‎همچنین معروف به کوروش دوم نخستین پادشاه و بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش بمدت سی سال، از سال ۵۵۹ تا سال ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد.

دربارهٔ کوروش تمام مورخین متفقند که شاهی بود با عزم و عاقل و رئوف که در موارد مشکل به عقل بیش از زور متوسل می‌شد و برخلاف پادشاهان آشور و بابل، با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود.جنگ و بوی خون او را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد و رفتار او با پادشاهان مغلوب لیدیه و بابل سیاست تسامح او را بخوبی نشان می‌دهد. با پادشاهان مغلوب به اندازه‌ای مهربانی می‌کرد که آنها دوست کوروش شده و در مواقع مشکل به او یاری می‌نمودند. با مذهب و معتقدات مردم کاری نداشت بلکه برای جذب قلوب ملل آداب مذهبی آنها را محترم می‌داشت. شهرها و ممالکی که در تحت تسلط او در می‌آمدند، هیچگاه معرض قتل و غارت واقع نمی‌شد. آنچه درباب وی برای مورخ جای تردید ندارد، قطعاً این است که لیاقت نظامی و سیاسی فوق‌العاده در وجود او، با چنان انسانیت و مروتی در آمیخته بود که در تاریخ پادشاهان شرقی پدیده‌ای به‌کلی تازه به شمار می‌آمد.کوروش از ذکر عناوین و القاب احتراز داشت، در کتیبه‌هایی که از او مانده، این عبارت ساده خوانده می‌شود، من کوروش شاه هخامنشی هستم. حال آنکه شاهان دیگر خود را خدا می‌خواندند.

ایرانیان کوروش را پدرو یونانیان او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند و وی را به چشم یک فرمانروای آرمانی می‌نگریستند.یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک (خدا) می‌دانستند.

در مورد کودکی وزندگی کوروش نمیشه خیلی بگم براتون چون بیشترش تبدیل به افسانه شده و خیلی قابل استناد و مستدل نیست.اسم پدر کوروش کمبوجیه یکم و مادرش ماندانا بود و همسرش کاساندان و پنج فرزندان داشت به نام های کمبوجیه(جوان دارای جامه ی کبود رنگ)،بردیا(والا و متعالی)،آتوسا(خوش اندام)،آرتیستون و رکسانا(نوراني ، روشن) .

گستره حکومت کوروش که اکثر کشورهای آن زمان بود،که شامل لیدی،بابل،ماد و کشور های آسیای صغیر بود میشد.

کوروش در بزرگترین فتحش به شهر بابل رسید که دیوارقلعه آن 23 متر ارتفاع داشت و پهنای دیوار آن طوری بود که دو عراده پهلو به پهلو به راحتی از آن میگذشتند و محیط قلعه 7600 متر بود و داخل قلعه زمین کشاورزی و جود داشت طوری که با محاصره آن نمیشد آن را فتح کرد و از طرفی هم آب رود دجله به داخل شهر میرفت.کوروش با زیرکی مسیر آب رود دجله را تغییر داد و از راه رود وارد قلعه شد و بدون خونریزی شهر را فتح کرد.

کوروش بعد از فتح بابل اولین منشور حقوق بشر دنیا را نوشت که در سال 1879 میلادی در خرابه های شهر بابل پیدا شد این منشور به شکل استوانه ای گلی است که سندی بر رفتار جوانمردانه وی با مردم و پیروان مذاهب دیگر است و سندی انکار ناپذیر بر تمدن چند هزار ساله ایران.

در مورد مرگ کوروش روایات مختلفی وجود دارد و قابل اعتماد ترین آن این است که کوروش برای آرام کردن نواحی شرقی کشور عازم آن مناطق میشود و در جنگی که شش سال با قبیله سکاها به طول می انجامد کشته میشود و پیکرش بعد از بیست به دستور داریوش در مراسمی باشکوه به ایران منتقل شد و در شهر پاسارگاد که مورد علاقه کوروش بود دفن شد.

شاید زیباترین چیزی که از کوروش برجای مانده است وصیتنامه اش است،که قسمتهایی از آن را میخوانیم

فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگی نزديك گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشكار دريافته‌ام.در اين هنگام كه به سرای ديگر می‌گذرم، شما و ميهنم را خوشبخت می‌بينم و از اين رو می‌خواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود ،ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست. بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم كه آزموده‌تر است كشور را سامان خواهد داد.تو کمبوجیه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند. همواره حامی كيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند . هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد. از كژی و ناروايی بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نياکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد. پيكر بی‌جان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود. از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند. به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی کنید.